فرهنگ آریان‌پور

وارد کردن

#۲۱۳٬۲۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

import

وارد کردن، به کشور آوردن، اظهار کردن، دخل داشتن به، تاثیر کردن در، با پیروزى به دست آمدن، تسخیر کردن، اهمیت داشتن، کالاى رسیده، کالاى وارده، (در جمع) واردات

۲

bring in

وارد کردن، آوردن، سود بردن

۳

induct

فهمیدن، درک کردن، استنباط کردن، وارد کردن، گماشتن بر، آشنا کردن، القاء کردن

۴

intern

داخل شدن در، وارد کردن، توقیف کردن کار ورز، (پزشکى) انترن، پزشک مقیم بیمارستان

۵

involve

گرفتار کردن، گیر انداختن، وارد کردن، گرفتار شدن، در گیر کردن یا شدن

۶

initiate

راه انداختن، ابتکار کردن، وارد کردن، تازه وارد کردن، آغاز کردن، بنیاد نهادن، نخستین قدم را برداشتن

۷

land

زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن

۸

inject

تزریق کردن، زدن، اماله کردن، سوزن زدن

۹

keyboard

صفحه کلید، ردیف مضراب، (در ماشین تحریر) ردیف حروف