فرهنگ آریان‌پور

وارد

#۲۱۳٬۲۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

conversant with

وارد

۲

hep

حرف ندا که براى دستور یا امریه به نظامیان به کار مى رود، وارد، مطلع، آگاه

۳

comer

آینده، وارد

۴

infare

دخول، ورود، وارد، مهمانى به مناسبت ورود

۵

intrant

داخل شونده، دخول رسمى و قانونى، ورود رسمى، کسى که وارد انجمن یا دانشکده یا مقامى مى شود، وارد، داخل، نفوذ کننده

۶

versant

ماهر و استاد (در اثر ممارست)، آشنا، وارد

۷

conscious

هوشیار، به هوش، آگاه، با خبر، ملتفت، وارد

۸

knowledgeable

بصیر، مطلع، وارد به کار، قابل درک، باهوش، زیرک

۹

knower

داننده

۱۰

cognizant

آگاه، با خبر

۱۱

conversant

آگاه، بصیر، متبحر

۱۲

connoisseur

خبره

۱۳

sophisticated

خبره و ماهر، مشگل و پیچیده، درسطح بالا، مصنوعى، غیر طبیعى، تصنعى، سوفسطایى wellgrounded