فرهنگ آریانپور
وارد
#۲۱۳٬۲۳۰
conversant with
وارد
hep
حرف ندا که براى دستور یا امریه به نظامیان به کار مى رود، وارد، مطلع، آگاه
comer
آینده، وارد
infare
دخول، ورود، وارد، مهمانى به مناسبت ورود
intrant
داخل شونده، دخول رسمى و قانونى، ورود رسمى، کسى که وارد انجمن یا دانشکده یا مقامى مى شود، وارد، داخل، نفوذ کننده
versant
ماهر و استاد (در اثر ممارست)، آشنا، وارد
conscious
هوشیار، به هوش، آگاه، با خبر، ملتفت، وارد
knowledgeable
بصیر، مطلع، وارد به کار، قابل درک، باهوش، زیرک
knower
داننده
cognizant
آگاه، با خبر
conversant
آگاه، بصیر، متبحر
connoisseur
خبره
sophisticated
خبره و ماهر، مشگل و پیچیده، درسطح بالا، مصنوعى، غیر طبیعى، تصنعى، سوفسطایى wellgrounded