واژههای فارسی←وادار کردن به طور ناگهانفرهنگ آریانپوروادار کردن به طور ناگهان#۲۱۳٬۰۵۹شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱sting(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدنواژههای نزدیک در الفباوابشتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیوابشت کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیوابندگرمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیوابندیدمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیوابندیدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیوابندیدهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر