فرهنگ آریان‌پور

وادار کردن

#۲۱۳٬۰۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

endue

وادار کردن، بخشیدن به

۲

impel

وادار کردن، بر آن داشتن، مجبور ساختن

۳

persuade

وادار کردن، بر آن داشتن، ترغیب کردن

۴

has

داشتن، مجبور بودن، وادار کردن، صرف کردن، بلد بودن

۵

have

(past: had ; past participle: had) ـ داشتن، دارا بودن، مالک بودن، ناگزیر بودن، مجبور بودن، وادار کردن، باعث انجام کارى شدن، عقیده داشتن، دانستن، خوردن، صرف کردن، گذاشتن، کردن، رسیدن به، جلب کردن، به دست آوردن، دارنده، مالک

۶

move

جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان

۷

compel

مجبور کردن، وادار کردن

۸

oblige

مجبور کردن، وادار کردن، مرهون ساختن، متعهد شدن، لطف کردن

۹

coerce

به زور وادار کردن، ناگزیر کردن

۱۰

enforce

اجرا کردن، (با زور) از پیش بردن، وادار کردن، مجبور کردن، تاکید کردن

۱۱

influence

نفوذ، تاثیر، اعتبار، برترى، تفوق، توانایى، تجلى، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، تاثیر کردن بر، وادار کردن، ترغیب کردن

۱۲

constrain

به زور و فشار وادار کردن، تحمیل کردن

۱۳

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن واژه هاى شامل

۱۴

sandbag

کیسه شن، گونى پر از شن، (با کیسه سن) ایجاد استحکامات دفاعى کردن

۱۵

dragoon

سواره نظام، سواره نظام را هدایت کردن، به زور شکنجه به کارى واداشتن

۱۶

browbeat

(past: browbeat ; past participle: browbeaten) ـ عتاب کردن، تشر زدن، نهیب زدن به