فرهنگ آریانپور
وادار به کاری کردن
#۲۱۳٬۰۴۶
drive
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
actuate
به کار انداختن، تحریک کردن، برانگیختن، سوق دادن، نشان دادن
#۲۱۳٬۰۴۶
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
به کار انداختن، تحریک کردن، برانگیختن، سوق دادن، نشان دادن