فرهنگ آریان‌پور

واحد

#۲۱۲٬۹۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

single

واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى

۲

one

یک، تک، واحد، شخص، آدم، کسى، شخصى، یک واحد، یگانه، منحصر، عین همان، یکى، یکى از همان، متحد، عدد یک، یک عدد، شماره یک

۳

monad

یکه، واحد، ذره بسیط که نیروى ترکیبى یک هیدروژن است، اتم، تک، جوهر الهى

۴

plank

قطعه، قسمت، واحد، قسمتى از برنامه، تخته، تخته میز و پیشخوان مهمانخانه، تخته پوش کردن، تخته تخته کردن

۵

unity

یگانگى، پیوستگى، وحدت، شرکت، اشتراک، شماره یک، واحد

۶

module

پیمانه، واحد، اندازه گیرى، حدود، حوزه، گنجایش، طرح، نقشه کوچک، واحد اندازره گیرى، مقیاس مدل، نمونه، قسمتى از سفینه فضایى، اتاقک

۷

measure

اندازه، اندازه گرفتن، سنجدین، پیمانه، مقیاس، واحد، میزان، حد، پایه، درجه، اقدام، (شعر) وزن شعر، بحر، پیمانه کردن، سنجیدن، درآمدن، اندازه نشان دادن، اندازه داشتن

۸

an

یک، حرف a در جلو حروف صدادار و جلو حرف H به صورت an استعمال مى شود

۹

whole

تمام، درست، دست نخورده، کامل، بى خرده، همه، سراسر، سالم

۱۰

credit

اعتبار، آبرو، ستون بستانکار، نسیه، اعتقاد کردن، درستون بستانکار وارد کردن، نسبت دادن

۱۱

detachment

دسته، قسمت، جداسازى، تفکیک، کناره گیرى