واحد
#۲۱۲٬۹۰۵
single
واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى
one
یک، تک، واحد، شخص، آدم، کسى، شخصى، یک واحد، یگانه، منحصر، عین همان، یکى، یکى از همان، متحد، عدد یک، یک عدد، شماره یک
monad
یکه، واحد، ذره بسیط که نیروى ترکیبى یک هیدروژن است، اتم، تک، جوهر الهى
plank
قطعه، قسمت، واحد، قسمتى از برنامه، تخته، تخته میز و پیشخوان مهمانخانه، تخته پوش کردن، تخته تخته کردن
unity
یگانگى، پیوستگى، وحدت، شرکت، اشتراک، شماره یک، واحد
module
پیمانه، واحد، اندازه گیرى، حدود، حوزه، گنجایش، طرح، نقشه کوچک، واحد اندازره گیرى، مقیاس مدل، نمونه، قسمتى از سفینه فضایى، اتاقک
measure
اندازه، اندازه گرفتن، سنجدین، پیمانه، مقیاس، واحد، میزان، حد، پایه، درجه، اقدام، (شعر) وزن شعر، بحر، پیمانه کردن، سنجیدن، درآمدن، اندازه نشان دادن، اندازه داشتن
an
یک، حرف a در جلو حروف صدادار و جلو حرف H به صورت an استعمال مى شود
whole
تمام، درست، دست نخورده، کامل، بى خرده، همه، سراسر، سالم
credit
اعتبار، آبرو، ستون بستانکار، نسیه، اعتقاد کردن، درستون بستانکار وارد کردن، نسبت دادن
detachment
دسته، قسمت، جداسازى، تفکیک، کناره گیرى