فرهنگ آریان‌پور

هیئت

#۲۱۱٬۰۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

corps

هیئت، گروه، دسته، عده، لشکر، سپاه

۲

astronomy

هیئت، علم هیئت، علم نجوم، ستاره شناسى، طالع بینى

۳

panel

تابلو، صفحه هیئت، تشک، پالان، قطعه، قاب سقف، قاب عکس، نقاشى بر روى تخته، نقوش حاشیه دارکتاب، (مجازى) اعضاى هیئت منصفه، فهرست هیئت یاعده اى که براى انجام خدمتى آماده اند، هیئت، قطعه مستطیلى شکل، قسمت جلوى پیشخوان اتومبیل و هواپیما و غیره، قاب گذاردن، حاشیه زدن به

۴

staff

کارمند، کارگر، چوب بلند، تیر، چوب پرچم، ستاد ارتش، پرسنل، افسران و صاحب منصبان، اعضاء، هیئت، با کارمند مجهز کردن و شدن

۵

board

تخته، تابلو، شیئت، تخته یا مقوا و یا هر چیز مسطح، میز غذا، غذاى روى میز، اغذیه، میز شور یا دادگاه، هیئت عامله یا امنا، هیئت مدیره، تخته بندى کردن، سوارشدن، به کنار کشتى آمدن (بمنظورحمله)، تخته پوش کردن، پانسیون شدن، منزل کردن (در شبانه روزى) ـ

۶

format

قطع، اندازه شکل، نسبت، قالب، هیئت، قالب بندى کردن

۷

attitude

گرایش، حالت، هیئت، طرز برخورد، روش و رفتار

۸

commission

ماموریت، تصدى، حق العمل، فرمان، حکم، هیئت، مامورین، کمیسیون، انجام گماشتن، ماموریت دادن

۹

configuration

پیکر بندى، هیئت، ترتیب، شکل، قواره، وضعیت یا موقعیت

۱۰

form

ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن

۱۱

staves

(past: staved, stove ; past participle: staved, stove) ـ میله نردبان، چماق، دنده بشکه، چوب، شیارهاى نازک چوب، لوله آب، شبیه لوله، ایجاد سوراخ کردن، شکستن، ریزش کردن، به شکل چوب دستى یا چماق و غیره درآوردن، با چماق زدن، کوبیدن، (موسیقى) روى خط حامل نوشتن، حامل، بند شعر stave

۱۲

gestalt

تشکیل و ترکیب چند عامل یا پدیده فیزیکى و حیاتى و روان شناسى براى انجام کار واحد و دست داده جزیى از کل شوند، معین به طورى که اجزاء آن خواص مختصه خود را از طرح و یا شکلى که از این ترکیب به دست آید

۱۳

council

انجمن، مشاوره، شورا، مجلس، کنکاشگاه

۱۴

carriage

کالسکه، نورد