هیئت
#۲۱۱٬۰۹۰
corps
هیئت، گروه، دسته، عده، لشکر، سپاه
astronomy
هیئت، علم هیئت، علم نجوم، ستاره شناسى، طالع بینى
panel
تابلو، صفحه هیئت، تشک، پالان، قطعه، قاب سقف، قاب عکس، نقاشى بر روى تخته، نقوش حاشیه دارکتاب، (مجازى) اعضاى هیئت منصفه، فهرست هیئت یاعده اى که براى انجام خدمتى آماده اند، هیئت، قطعه مستطیلى شکل، قسمت جلوى پیشخوان اتومبیل و هواپیما و غیره، قاب گذاردن، حاشیه زدن به
staff
کارمند، کارگر، چوب بلند، تیر، چوب پرچم، ستاد ارتش، پرسنل، افسران و صاحب منصبان، اعضاء، هیئت، با کارمند مجهز کردن و شدن
board
تخته، تابلو، شیئت، تخته یا مقوا و یا هر چیز مسطح، میز غذا، غذاى روى میز، اغذیه، میز شور یا دادگاه، هیئت عامله یا امنا، هیئت مدیره، تخته بندى کردن، سوارشدن، به کنار کشتى آمدن (بمنظورحمله)، تخته پوش کردن، پانسیون شدن، منزل کردن (در شبانه روزى) ـ
format
قطع، اندازه شکل، نسبت، قالب، هیئت، قالب بندى کردن
attitude
گرایش، حالت، هیئت، طرز برخورد، روش و رفتار
commission
ماموریت، تصدى، حق العمل، فرمان، حکم، هیئت، مامورین، کمیسیون، انجام گماشتن، ماموریت دادن
configuration
پیکر بندى، هیئت، ترتیب، شکل، قواره، وضعیت یا موقعیت
form
ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن
staves
(past: staved, stove ; past participle: staved, stove) ـ میله نردبان، چماق، دنده بشکه، چوب، شیارهاى نازک چوب، لوله آب، شبیه لوله، ایجاد سوراخ کردن، شکستن، ریزش کردن، به شکل چوب دستى یا چماق و غیره درآوردن، با چماق زدن، کوبیدن، (موسیقى) روى خط حامل نوشتن، حامل، بند شعر stave
gestalt
تشکیل و ترکیب چند عامل یا پدیده فیزیکى و حیاتى و روان شناسى براى انجام کار واحد و دست داده جزیى از کل شوند، معین به طورى که اجزاء آن خواص مختصه خود را از طرح و یا شکلى که از این ترکیب به دست آید
council
انجمن، مشاوره، شورا، مجلس، کنکاشگاه
carriage
کالسکه، نورد