فرهنگ آریان‌پور

هیزم

#۲۱۱٬۰۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

firewood

هیزم

۲

wood

چوب، هیزم، بیشه، جنگل، چوبى، درختکارى کردن، الوار انباشتن

۳

log

(logarithm =) ـ لگاریتم کنده، قطعه اى از درخت که اره نشده، سرعت سنج کشتى، کارنامه، صورت عملیات، سفرنامه کشتى، گزارش سفرنامه کشتى، گزارش سفر هواپیما، گزارش روزانه عملیات هیئت یا عملیات موتور یا ماشین و غیره، ثبت کردن وقایع، کندن کنده درخت، در سفرنامه وارد کردن

۴

cord

سیم، ریسمان، طناب نازک، رسن، زه، وتر

۵

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه