فرهنگ آریان‌پور

هیجان

#۲۱۰٬۹۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

frisson

هیجان، لرزش، رعشه

۲

boil

کورک، دمل، جوش، التهاب، هیجان، تحریک، جوشاندن، به جوش آمدن، خشمگین شدن

۳

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۴

snit

تحریک، هیجان، عصبانیت

۵

fever

تب، (مجازى) هیجان، تب دار کردن

۶

stour

عظیم، غول آسا، بزرگ، قوى، تومند، خشن، سخت، شق، مقتدر، متعدد، کشمکش، عجله، هیجان، اختلاف، توفان

۷

lather

کف صابون، کف یا عرق اسب، صابون زدن، کف به دهان آوردن، هیجان

۸

dither

لرزیدن، (در محاوره) دودل بودن، هیجان

۹

frenzy

دیوانه کردن، شوریده کردن، آشفتن، دیوانگى آنى، شوریدگى، هیجان

۱۰

tempest

توفان، تندباد، تندى، جوش و خروش، هیجان، توفان ایجاد کردن، توفانى شدن

۱۱

ignition

سوزش، احتراق، آتش گیرى، اشتعال، هیجان

۱۲

agitation

سرآسیمگى، آشفتگى، هیجان، تلاطم، تحریک

۱۳

hysterics

داراى هیجان شدید یا هیسترى

۱۴

bang

بستن، محکم زدن، چترى بریدن (گیسو) ـ صداى بلند یا محکم، چتر زلف bang خودمانی‌ razzmatazz