هیجان
#۲۱۰٬۹۰۸
frisson
هیجان، لرزش، رعشه
boil
کورک، دمل، جوش، التهاب، هیجان، تحریک، جوشاندن، به جوش آمدن، خشمگین شدن
fret
اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن
snit
تحریک، هیجان، عصبانیت
fever
تب، (مجازى) هیجان، تب دار کردن
stour
عظیم، غول آسا، بزرگ، قوى، تومند، خشن، سخت، شق، مقتدر، متعدد، کشمکش، عجله، هیجان، اختلاف، توفان
lather
کف صابون، کف یا عرق اسب، صابون زدن، کف به دهان آوردن، هیجان
dither
لرزیدن، (در محاوره) دودل بودن، هیجان
frenzy
دیوانه کردن، شوریده کردن، آشفتن، دیوانگى آنى، شوریدگى، هیجان
tempest
توفان، تندباد، تندى، جوش و خروش، هیجان، توفان ایجاد کردن، توفانى شدن
ignition
سوزش، احتراق، آتش گیرى، اشتعال، هیجان
agitation
سرآسیمگى، آشفتگى، هیجان، تلاطم، تحریک
hysterics
داراى هیجان شدید یا هیسترى
bang
بستن، محکم زدن، چترى بریدن (گیسو) ـ صداى بلند یا محکم، چتر زلف bang خودمانی razzmatazz