هیاهو
#۲۱۰٬۸۷۴
fanfare
هیاهو، نمایش در فضاى باز
to do
هیاهو، شلوغى، ازدحام
ruckus
(زبان عامیانه، در گویش) غوغا، آشوب، همهمه، هیاهو
pother
(apothecary =) ـ سر و صدا، جنجال، هیاهو، آمد و رفت، حالت اضطراب، نگرانى، مضطرب، شدن، آشوبناک کردن
commotion
آشوب، اضطراب، جنبش، اغتشاش، هیاهو
donnybrook
جنجال، فریاد، پر سر و صدا، هیاهو
hullabaloo
غریو، هیاهو، خروش، همهمه، شلوغ، آشفتگى
ado
(atdo =) ـ مصدرحال فعل to do مثل to have ado است به معنى " کار داشتن " و " پرمشغله بودن " و " گرفتارى "
Babel
شهر و برج قدیم بابل، هرج و مرج، سخن پرقیل و قال، اغتشاش، شلوغى، بناى شگرف، طرح خیالى
hoopla
بازى پرتاب حلقه، فریاد خوشحالى
shindy
(shindig =) ـ (زبان عامیانه، آمریکایى) مجلس انس و رقص، بزم tizzy todo
clamor
(clamour =) ـ بانگ، غوغا، سر و صدا، غریو کشیدن، مصرانه تقاضا کردن
clatter
جو جو یا تلق تلق کردن، صداى به هم خوردن اشیایى مثل بشقاب
ballyhoo
نمایش پر سر و صدا (براى جلب توجه مردم) ـ آگهى پر سر و صدا کردن