فرهنگ آریان‌پور

هوش امدن - به -

#۲۱۰٬۷۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

revive

زنده شدن، دوباره دایر شدن، دوباره رواج پیدا کردن، نیروى تازه دادن، احیا کردن، احیا شدن، باز جان بخشیدن، به هوش آمدن

۲

recover

ترمیم شدن، بهبود یافتن، بازیافتن، دوباره به دست آوردن، باز یافتن، بهبودى یافتن، به هوش آمدن، دریافت کردن

۳

respire

دم زدن، نفس کشیدن، تنفس کردن، امید تازه پیدا کردن، بو کردن، به هوش آمدن

۴

recovery

ترمیم، بهبود، بازیافت، بهبودى، حصول، تحصیل چیزى، استرداد، وصول، جبران، به خود آیى، به هوش آمدن

۵

come round

شفا یافتن، (زبان عامیانه) به هوش آمدن، بازگشتن و به حال اول رسیدن