فرهنگ آریانپور
هوش امدن - به -
#۲۱۰٬۷۶۱
revive
زنده شدن، دوباره دایر شدن، دوباره رواج پیدا کردن، نیروى تازه دادن، احیا کردن، احیا شدن، باز جان بخشیدن، به هوش آمدن
recover
ترمیم شدن، بهبود یافتن، بازیافتن، دوباره به دست آوردن، باز یافتن، بهبودى یافتن، به هوش آمدن، دریافت کردن
respire
دم زدن، نفس کشیدن، تنفس کردن، امید تازه پیدا کردن، بو کردن، به هوش آمدن
recovery
ترمیم، بهبود، بازیافت، بهبودى، حصول، تحصیل چیزى، استرداد، وصول، جبران، به خود آیى، به هوش آمدن
come round
شفا یافتن، (زبان عامیانه) به هوش آمدن، بازگشتن و به حال اول رسیدن