هوش
#۲۱۰٬۷۵۲
wit
هوش، قوه تعقل، لطافت طبع، مزاح، بذله گویى، دانستن، آموختن
intellect
هوش، فهم، قوه درک، عقل، خرد، سابقه
intelligence
هوش، هوشمندى، زیرکى، فراست، فهم، بینش، آگاهى، روح پاک یا دانشمند، فرشته، خبرگیرى، جاسوسى
brain
مغز، مخ، کله، هوش، ذکاوت، فهم، مغز کسى را درآوردن، به قتل رساندن
smart
زرنگ، زیرک، ناتو، باهوش، شیک، جلوه گر، تیر کشیدن (ازدرد)، سوزش داشتن smart witted _
esprit
روح، نشاط، سرزندگى، هوش، ذکاوت
witting
(بیشتر در جمع) معلومات، دانش، ذکاوت، هوش، قضاوت، اطلاعات، تعمد، قصدى
sagacity
هوشمندى، فراست، هوش، دانایى، عقل، زیرکى، ذکاوت
ingenuity
قوه ابتکار، نبوغ، هوش (اختراعى)، آمادگى براى اختراع، مهارت، استعداد، صفا
understanding
فهم، ادراک، هوش، توافق، تظر، موافقت، باهوش، مطلع، ماهر، فهمیده
head piece
کلاه، سرصفحه (در کتاب)، آرایش، (مجازى) هوش، ادراک، آدم باهوش، قسمت بالا، سر، هر آلتى که روى سر قرار مى گیرد
head
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58) headpiece
mind
فکر، خاطر، ذهن، خیال، مغز، فهم، فکر چیزى را کردن، یاد آورى کردن، تذکر دادن، مراقب بودن، مواظبت کردن، ملتفت بودن، اعتناء کردن به، حذر کردن از، تصمیم داشتن
gray matter
ماده خاکسترى بافت عصبى، مغز