واژههای فارسی←هنر پهلوی هم گذاردن و به هم سوار کردن چیزهای مختلففرهنگ آریانپورهنر پهلوی هم گذاردن و به هم سوار کردن چیزهای مختلف#۲۱۰٬۱۳۶شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱assemblageجمع آورى، اجتماع، انجمن، عمل سوار کردن (ماشین یا موتور)واژههای نزدیک در الفباهنر ازمایی کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهنر ازمون هنرپیشگانمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهنر اسب سواریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهنر بخاطر ذوق نه - اشتغال -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهنر بخاطر هنرمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهنر بلاغتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر