فرهنگ آریان‌پور

همه چیز درهم - خوراک -

#۲۰۹٬۸۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

mash

خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى

۲

hodgepodge

خوراک همه چیز درهم، چیز درهم و بر هم