فرهنگ آریان‌پور

همسر

#۲۰۹٬۵۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

consort

همسر، شریک، مصاحب، هم نشین شدن، جور کردن

۲

mate

لنگه، جفت، همسر، کمک، رفیق، همدم، شاگرد، شاه مات کردن، جفت گیرى یا عمل جنسى کردن

۳

match

تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت

۴

spouse

زن یا شوهر، همسر، زوج، زوجه، همسر کردن

۵

conjoin

پیوستن، وصل کردن، قرین شدن، مقترن، (حقوق) همسر، زوج

۶

partner

شریک شدن یا کردن، شریک، همدست، انباز، همسر، یار

۷

assorted

جور شده، همه فن حریف، همسر، یار، درخور، مناسب

۸

helpmate

یار، کمک و همدست، دمساز، همسر

۹

associate

هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن

۱۰

wife

زن، زوجه، عیال، خانم