فرهنگ آریانپور
همسر
#۲۰۹٬۵۶۳
consort
همسر، شریک، مصاحب، هم نشین شدن، جور کردن
mate
لنگه، جفت، همسر، کمک، رفیق، همدم، شاگرد، شاه مات کردن، جفت گیرى یا عمل جنسى کردن
match
تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت
spouse
زن یا شوهر، همسر، زوج، زوجه، همسر کردن
conjoin
پیوستن، وصل کردن، قرین شدن، مقترن، (حقوق) همسر، زوج
partner
شریک شدن یا کردن، شریک، همدست، انباز، همسر، یار
assorted
جور شده، همه فن حریف، همسر، یار، درخور، مناسب
helpmate
یار، کمک و همدست، دمساز، همسر
associate
هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن
wife
زن، زوجه، عیال، خانم