فرهنگ آریان‌پور

همسایی

#۲۰۹٬۵۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه

۲

friction

سایش، اصطکاک، مالش، اختلاف، حساسیت