فرهنگ آریان‌پور

همسایه

#۲۰۹٬۵۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

vicinal

همسایه، در همسایگى، پیوسته، نزدیک، مجاور

۲

abutting

مجاور، هم مرز، همسایه

۳

adjacent

(علوم نظامى) مجاور، نزدیک، همسایه، همجوار، دیوار بدیوار

۴

neighbor

(neighbour =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با

۵

neighbour

(neighbor =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با

۶

neighboring

(neighbour =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با

۷

neighbouring

(neighbor =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با

۸

adjoining

پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن

۹

conterminous

هم مرز، مجاور، نوک به نوک، متلاقى