همسازی
#۲۰۹٬۵۲۹
accommodation
همسازى، تطابق، جا، منزل، وسایل راحتى، تطبیق، موافقت، سازش با مقتضیات محیط، وام، کمک، مساعده
compatibility
همسازى، سازش پذیرى، سازگارى، دمسازى، مطابقت
harmony
هارمونى، تطبیق، توازن، هم آهنگى، همسازى
symmetry
تقارن، هم آراستگى، هم جور، قرینه، تناسب، مراعات نظیر، تشابه، همسازى
symmetrization
تقارن، متقارن، هم آراستگى، همسازى
tune
میزان کردن، وفق دادن، کوک کردن، آهنگ، لحن، نوا، آهنگ صدا، آواز، لحن تلفظ، کوک کردن یا میزان کردن آلت موسیقى یا رادیو و غیره، رنگ، نغمه
accord
جور کردن، وفق دادن، آشتى دادن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، موافقت کردن (با)، قبول کردن سازگارى، موافقت، (موسیقى) توافق، هم آهنگى، دلخواه، طیب خاطر، (حقوق) مصالحه، پیمان، قرار، پیمان غیر رسمى بین المللى
concord
توافق، مطابقت، یکجورى، پیمان، قرار
congruity
موافقت، سنخیت، تجانس، هم نهشت بودن
accordance
جور بودن، مطابقت، وفق، توافق، تطابق، موافقت
conformity
انطباق، پیروى از رسوم یا عقاید، همنوایى
congruence
(congruency =) ـ موافقت، تناسب، تجانس
consonance
هم آهنگى، هم صدایى، توافق صدا
consistency
(consistence =) ـ ثبات، استحکام، درجه غلظت، توافق، سازگارى