فرهنگ آریان‌پور

همزمان

#۲۰۹٬۴۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

concurrent

همزمان، در یک وقت واقع شونده، موافق، متقارن، همرو

۲

isochronal

(isochronous =) ـ همزمان، واقع شونده در فواصل منظم و مساوى، متقارن، متوازن

۳

synchronic

(synchronous =) ـ همگاه، همزمان، هموقت

۴

isochronous

(isochronal =) ـ همزمان، واقع شونده در فواصل منظم و مساوى، متقارن، متوازن

۵

contemporary

معاصر، همزمان، هم دوره

۶

simultaneity

همبودى، مقارنه، همزمانى، همزمان، همبود

۷

simultaneous

همبود، با هم واقع شونده، همزمان

۸

coeval

هم سال، هم تاریخ

۹

together

با، با هم، با یکدیگر، متفقا، با همدیگر، بضمیمه، باضافه

۱۰

concomitant

همراه، ملازم، پیوسته contemporaneously