فرهنگ آریان‌پور

همراه

#۲۰۹٬۳۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

along

همراه، جلو، پیش، در امتداد خط، موازى با طول

۲

concomitant

همراه، ملازم، پیوسته

۳

escort

گارد محافظ، ملتزمین، اسکورت، نگهبان، همراه، بدرقه، همراهى کردن (با) نگهبانى کردن (از)، اسکورت کردن

۴

compeer

هم پایه، هم دوش، قرین، همراه، هم رتبه بودن با

۵

comrade

رفیق، همراه

۶

fraught

پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن

۷

attendant

سرپرست، همراه، ملازم، مواظب، وابسته

۸

favourable

مساعد، موافق، سازگار، همراه، امیدبخش، خوب، مطلوب، خجسته، درخور

۹

accompaniment

همراهى، مشایعت، ضمیمه، (موسیقى) ساز یا آواز همراهى کننده

۱۰

accessory

فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست

۱۱

collateral

هم بر، پهلو به پهلو، متوازى، تضمین، (آمریکایى) وثیقه en suite companion with