فرهنگ آریان‌پور

همدست

#۲۰۹٬۳۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

adjoint

همدست، کمک، مشوق، ضمیمه، معاون، یار، دستیار، معاون استاد، الحاقى

۲

complice

همدست

۳

accomplice

همدست، (حقوق) شریک یا معاون جرم

۴

collaborator

همدست، یاور

۵

aid

کمک، کمک کردن، مدد کار، یارى کردن، مساعدت کردن، پشتیبانى کردن، حمایت کردن، یارى، حمایت، همدست، بردست، یاور

۶

partner

شریک شدن یا کردن، شریک، همدست، انباز، همسر، یار

۷

accessary

(accessory =) ـ (حقوق) معاون جرم، همدست

۸

accessory

فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست

۹

associate

هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن

۱۰

cooperator

همکار، همدست، همکارى کننده

۱۱

ally

پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین

۱۲

confederate

هم پیمان، متحد، متفق، موتلف، متفق کردن conspirator fellow