فرهنگ آریان‌پور

همدردی‌ کردن

#۲۰۹٬۳۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

yearn

آرزو کردن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن

۲

bleed

(past: bled ; past participle: bled) ـ خون آمدن از، خون جارى شدن از، خون گرفتن از، خون ریختن، اخاذى کردن

۳

condole

تسلیت دادن، اظهار تاسف کردن

۴

sympathize

همدردى یا همفکرى کردن، جانبدارى کردن

۵

commiserate

دلسوزى کردن، ترحم کردن بر، تسلیت گفتن بر، اظهار تاسف کردن