فرهنگ آریانپور
همدردی کردن
#۲۰۹٬۳۲۵
yearn
آرزو کردن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن
bleed
(past: bled ; past participle: bled) ـ خون آمدن از، خون جارى شدن از، خون گرفتن از، خون ریختن، اخاذى کردن
condole
تسلیت دادن، اظهار تاسف کردن
sympathize
همدردى یا همفکرى کردن، جانبدارى کردن
commiserate
دلسوزى کردن، ترحم کردن بر، تسلیت گفتن بر، اظهار تاسف کردن