فرهنگ آریان‌پور

همجوش

#۲۰۹٬۲۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

alloy

بار (در فلزات)، عیار، درجه، ماخذ، آلیاژ فلز مرکب، ترکیب فلز بافلز گرانبها، (مجازى) آلودگى، شائبه، عیار زدن، معتدل کردن

۲

agglomerate

گرد کردن، جمع کردن، انباشتن، گرد آمدن، متراکم شدن، جوش آتشفشانى

۳

conglomerate

اختلاط، کلوخه شده، گرد شدن، جوش سنگ

۴

agglomeration

انباشتگى، تراکم، توده، انبار

۵

conglomeration

گلوه شدگى، توده، اختلاط شرکتها