فرهنگ آریان‌پور

همبند کردن

#۲۰۹٬۲۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

interlock

همبند کردن، همبند شدن، به هم پیوستن، در هم گیر کردن، به هم ارتباط داشتن، به هم قفل کردن، درهم بافتن، به هم پیچیدن

۲

join

ملحق کردن، ملحق شدن، متصل کردن، پیوستن، پیوند زدن، ازدواج کردن، گراییدن، متحد کردن، در مجاورت بودن

۳

link

پیوند، به هم پیوستن، پیوند دادن، حلقه زنجیر، دانه زنجیر، بند، میدان گلف، زنجیر، قلاب، متصل کردن، جفت کردن

۴

yoke

(yolk =) ـ یوغ، میله عریض، سلطه، (مجازى) اسارت، بندگى عبودیت، در زیر یوغ آوردن، جفت کردن، (مجازى) وصل کردن، زرده تخم مرغ، (زیست شناسى) محتویات نطفه

۵

connect

پیوستن، وصل کردن، مربوط کردن، متصل کردن، بستن

۶

network

شبکه، شبکه تورى، شبکه ارتباطى، وابسته به شبکه