فرهنگ آریانپور
همبسته کردن (2)
#۲۰۹٬۱۹۶
tie
دستمال گردن، کراوات، بند، گره، قید، الزام، علاقه، رابطه، برابرى، تساوى بستن، گره زدن، زدن
ally
پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین
rejoin
پاسخ دفاعى دادن، در پاسخ گفتن، دوباره پیوستن به
unitize
به صورت یک واحد یا یگان درآوردن
affiliate
مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته
associate
هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن bonds
conjugate
صرف کردن، درهم آمیختن، توام
correlate
قرین، مرتبط، وابسته، همبستگى داشتن، مرتبط کردن
integrate
تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط