فرهنگ آریان‌پور

همبسته‌ کردن (2)

#۲۰۹٬۱۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

tie

دستمال گردن، کراوات، بند، گره، قید، الزام، علاقه، رابطه، برابرى، تساوى بستن، گره زدن، زدن

۲

ally

پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین

۳

rejoin

پاسخ دفاعى دادن، در پاسخ گفتن، دوباره پیوستن به

۴

unitize

به صورت یک واحد یا یگان درآوردن

۵

affiliate

مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته

۶

associate

هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن bonds

۷

conjugate

صرف کردن، درهم آمیختن، توام

۸

correlate

قرین، مرتبط، وابسته، همبستگى داشتن، مرتبط کردن

۹

integrate

تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط