فرهنگ آریانپور
همبسته (2)
#۲۰۹٬۱۸۹
alloy
بار (در فلزات)، عیار، درجه، ماخذ، آلیاژ فلز مرکب، ترکیب فلز بافلز گرانبها، (مجازى) آلودگى، شائبه، عیار زدن، معتدل کردن
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف bound closeknit
nexus
سلسله، پیوند، اتصال، رابطه، رابطه داخلى، گروه متحد
cohesive
چسباننده، چسبناک
associate
هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن
correlated
قرین، مرتبط، وابسته، همبستگى داشتن، مرتبط کردن
conjunctive
عطفى، ربط دهنده، حرف ربط
correlative
وابسته به هم، جفتى، لازم و ملزوم