فرهنگ آریان‌پور

همبستن - به -

#۲۰۹٬۱۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

apply

به کار بستن، درخواست دادن، به کار بردن، به کار زدن، استعمال کردن، اجرا کردن، اعمال کردن، متصل کردن، به هم بستن، درخواست کردن، شامل شدن، قابل اجرا بودن

۲

fagot

دسته هیزم، دسته، دسته کردن، به هم بستن، ریشه کردن حاشیه پارچه، بخیه زینتى

۳

truss

چوب بست زدن، پایه زدن، بستن، به سیخ کشیدن، به دار آویختن، جفت کردن، گره زدن، دسته کردن، متمسک شدن، کوک زن، به هم بستن، بادبان را جمع کردن، بار سفر بستن، به دار آویخته شدن، خرپا، شکم بند، بقچه، انبان، فتق بند

۴

couple

زوج، جفت، دوتا، زن و شوهر، به هم بستن، پیوستن، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن

۵

faggot

دسته هیزم، دسته، دسته کردن، به هم بستن، ریشه کردن حاشیه پارچه، بخیه زینتى

۶

seizing

بتصرف آوردن، ربودن، قاپیدن، توقیف کردن، دچار حمله (مرض و غیره) شدن، درک کردن