فرهنگ آریان‌پور

همباف‌ کردن

#۲۰۹٬۱۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

web

تار عنکبوت، بافت یا نسج، تار، منسوج، بافته، تنیدن

۲

interweave

(past: interwove ; past participle: interwoven) ـ با هم بافتن، در هم بافتن، با هم آمیختن، مشبک کردن