فرهنگ آریانپور
همباف کردن
#۲۰۹٬۱۴۴
web
تار عنکبوت، بافت یا نسج، تار، منسوج، بافته، تنیدن
interweave
(past: interwove ; past participle: interwoven) ـ با هم بافتن، در هم بافتن، با هم آمیختن، مشبک کردن
#۲۰۹٬۱۴۴
تار عنکبوت، بافت یا نسج، تار، منسوج، بافته، تنیدن
(past: interwove ; past participle: interwoven) ـ با هم بافتن، در هم بافتن، با هم آمیختن، مشبک کردن