فرهنگ آریان‌پور

هماهنگ کردن (2)

#۲۰۹٬۰۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

key

جزیره کوچک سنگى یا مرجانى، کلید، راهنما، وسیله راه حل، کلید بستن، کلید کردن، کوک کردن، با آچار بستن

۲

gear

دنده، چرخ دنده، مجموع چرخ هاى دنده دار، اسباب، لوازم، ادوات، افزار، آلات، جامه، پوشش، دنده دار (یا دندانه دار) کردن، آماده کار کردن، پوشانیدن

۳

tune

میزان کردن، وفق دادن، کوک کردن، آهنگ، لحن، نوا، آهنگ صدا، آواز، لحن تلفظ، کوک کردن یا میزان کردن آلت موسیقى یا رادیو و غیره، رنگ، نغمه

۴

chime

(موسیقى) سنج، ترتیب زنگ هاى موسیقى، ساز یا موسیقى زنگى، صداى سنج ایجاد کردن، ناقوس را به صدا درآوردن

۵

attune

هم آهنگ کردن، هم کوک کردن، (مج) وفق دادن، مناسبت، موافق

۶

coordinate

هماهنگ کردن، مختص، متناسب کردن، هم آهنگ کردن، تعدیل کردن، هم پایه، مربوط، (در جمع) مختصات

۷

orchestrate

هماهنگ و موزون کردن، ارکست تهیه کردن، به صورت ارکست درآوردن

۸

synchronize

همگاه بودن، همزمان کردن، از حیث زمان با هم مطابق کردن، انطباق زمانى داشتن