فرهنگ آریان‌پور

هماهنگ کردن

#۲۰۹٬۰۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

coordinate

هماهنگ کردن، مختص، متناسب کردن، هم آهنگ کردن، تعدیل کردن، هم پایه، مربوط، (در جمع) مختصات

۲

attune

هم آهنگ کردن، هم کوک کردن، (مج) وفق دادن، مناسبت، موافق

۳

harmonize

هم آهنگ کردن، موافق کردن، هم آهنگ شدن، متناسب بودن