فرهنگ آریانپور
هماهنگ
#۲۰۹٬۰۷۲
coordinated
هماهنگ کردن، مختص، متناسب کردن، هم آهنگ کردن، تعدیل کردن، هم پایه، مربوط، (در جمع) مختصات coordinate
harmonic
(harmonious =) ـ هم آهنگ، موزون، هارمونیک، همساز
concerted
مجتمعا، با هم، موزون، هم نوا
consonant
هم آهنگ، حرف صامت، حرف بى صدا، همخوان
concurrent
همزمان، در یک وقت واقع شونده، موافق، متقارن، همرو موسیقی
harmonious
خوش آهنگ، خوش صدا، موزون، موافق
concordant
موافق، جور، هم آهنگ، هم نوا، متوازن، موزون