فرهنگ آریانپور
ایستاده
#۲۰٬۸۹۹
static
ایستا، ساکن، ایستاده، وابسته به اجسام ساکن
perpendicular
عمودى، ستونى، ستون وار، ایستاده
stand up
برپا ماندن، روى پا ایستادن، ایستاده، با استقامت، (یقه) آهاردار و سفت
tall
بلند، قد بلند، بلند بالا، بلند قد، اغراق آمیز، گزاف، شاق، آدم یا چیز بلند قد standup stander
endways
از انتها، سر به سر، نوک به نوک، از طول
standing
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات stand
straight
راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست