فرهنگ آریان‌پور

ایستاده

#۲۰٬۸۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

static

ایستا، ساکن، ایستاده، وابسته به اجسام ساکن

۲

perpendicular

عمودى، ستونى، ستون وار، ایستاده

۳

stand up

برپا ماندن، روى پا ایستادن، ایستاده، با استقامت، (یقه) آهاردار و سفت

۴

tall

بلند، قد بلند، بلند بالا، بلند قد، اغراق آمیز، گزاف، شاق، آدم یا چیز بلند قد standup stander

۵

endways

از انتها، سر به سر، نوک به نوک، از طول

۶

standing

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات stand

۷

straight

راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست