فرهنگ آریان‌پور

هم نشین شدن

#۲۰۸٬۹۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

assort

جور کردن، طبقه بندى کردن، مناسب بودن، هم نشین شدن

۲

consort

همسر، شریک، مصاحب، هم نشین شدن، جور کردن