فرهنگ آریان‌پور

هم مرز بودن

#۲۰۸٬۸۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۲

abut

نزدیک بودن، مماس بودن، مجاور بودن، متصل بودن یا شدن، خوردن

۳

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه

۴

adjoin

پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن

۵

border

سرحد، حاشیه، لبه، کناره، مرز، خط مرزى، لبه گذاشتن (به)، سجاف کردن، حاشیه گذاشتن، مجاور بودن

۶

neighbor

(neighbour =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با