فرهنگ آریانپور
هم مرز بودن
#۲۰۸٬۸۸۰
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
abut
نزدیک بودن، مماس بودن، مجاور بودن، متصل بودن یا شدن، خوردن
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه
adjoin
پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن
border
سرحد، حاشیه، لبه، کناره، مرز، خط مرزى، لبه گذاشتن (به)، سجاف کردن، حاشیه گذاشتن، مجاور بودن
neighbor
(neighbour =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با