ایستادگی کردن
#۲۰٬۸۸۱
resist
پایدارى، پایدارى کردن، ایستادگى کردن، استقامت کردن، مانع شدن، مخالفت کردن با
withstand
(past: withstood ; past participle: withstood) ـ تاب آوردن، مقاومت کردن با، ایستادگى کردن در برابر، تحمل کردن، مخالفت کردن، استقامت ورزیدن
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات
dispute
ستیزه، چون و چرا، مشاجره، نزاع، جدال کردن، مباحثه کردن، انکار کردن
persist
سماجت کردن، پافشارى کردن، اصرار کردن، ایستادگى
maintain
نگهدارى کردن، ابقا کردن، ادامه دادن، حمایت کردن از، مدعى بودن، نگهداشتن، برقرار داشتن
persevere
پشتکار داشتن، استقامت بخرج دادن، ثابت قدم ماندن