فرهنگ آریان‌پور

هم زدن - بر -

#۲۰۸٬۶۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

bash

بر هم زدن، ترساندن، دست پاچه نمودن، شرمنده شدن، ترسیدن، خجلت

۲

coup

بر هم زدن، ضربت، کودتا

۳

derange

بر هم زدن، بى ترتیب کردن، دیوانه کردن

۴

disband

بر هم زدن، منحل کردن، متفرق کردن یا شدن

۵

disturb

مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن

۶

overset

واژگون ساختن، بر هم زدن، سرنگون کردن، زینت دادن، زیاد بار کردن، شلوغ کردن، واژگونى

۷

disorder

بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن

۸

disarrange

به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن

۹

discompose

بر هم زدن، مضطرب ساختن، پریشان کردن