فرهنگ آریانپور
هم زدن - بر -
#۲۰۸٬۶۶۴
bash
بر هم زدن، ترساندن، دست پاچه نمودن، شرمنده شدن، ترسیدن، خجلت
coup
بر هم زدن، ضربت، کودتا
derange
بر هم زدن، بى ترتیب کردن، دیوانه کردن
disband
بر هم زدن، منحل کردن، متفرق کردن یا شدن
disturb
مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن
overset
واژگون ساختن، بر هم زدن، سرنگون کردن، زینت دادن، زیاد بار کردن، شلوغ کردن، واژگونى
disorder
بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن
disarrange
به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن
discompose
بر هم زدن، مضطرب ساختن، پریشان کردن