فرهنگ آریان‌پور

هم راستا کردن

#۲۰۸٬۶۲۹

معنی‌های انگلیسی
۱

align

هم تراز کردن، در یک ردیف قرار گرفتن، بصف کردن، در صف آمدن، ردیف کردن

۲

parallel

موازى همز مان، موازى، متوازى، (مجازى) برابر، خط موازى، موازى کردن، برابر کردن