فرهنگ آریانپور
ایست کردن
#۲۰٬۸۵۷
halt
ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات