فرهنگ آریان‌پور

هم جدا کردن - از -

#۲۰۸٬۵۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

split

(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک

۲

wedge

گوه، گوه (goveh)، با گوه نگاه داشتن، با گوه شکافتن، از هم جدا کردن

۳

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن

۴

disarticulate

از هم جدا کردن، بند از بند (چیزى) جدا کردن، از هم جدا شدن، منفصل شدن