فرهنگ آریانپور
هم جدا کردن - از -
#۲۰۸٬۵۲۴
split
(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک
wedge
گوه، گوه (goveh)، با گوه نگاه داشتن، با گوه شکافتن، از هم جدا کردن
scatter
پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن
disarticulate
از هم جدا کردن، بند از بند (چیزى) جدا کردن، از هم جدا شدن، منفصل شدن