ایست
#۲۰٬۸۴۶
halt
ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن
stop
ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه
cessation
ایست، توقف، انقطاع، پایان
standstill
ایست، وقفه، تعطیل، بدون حرکت، ثابت
breathing space
ایست، مکث
stay
ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه
avast
(دریانوردى) (به صورت امر) ایست، توقف کنید
cease
ایستادن، موقوف شدن، دست کشیدن، گرفتن، وقفه، ایست، توقف
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات
period
دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى
caesura
وقفه یا سکوت شعر در انت هاى کلمه یا وتد، سکته، وقفه، ایست
interval
فاصله، مدت، فرجه، ایست، وقفه، فترت، خلال
stoppage
جلوگیرى، منع، بازداشت، سد، خط، ایست واژه هاى شامل
flag stop
(در راهنمایى ورانندگى) ایست، توقف
close
به دقت