فرهنگ آریان‌پور

هم پاشیدن - از -

#۲۰۸٬۴۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم

۲

decompose

از هم پاشیدن، تجزیه کردن، متلاشى شدن

۳

dissipate

پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن

۴

disintegrate

خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن