فرهنگ آریانپور
هم پاشیدن - از -
#۲۰۸٬۴۴۳
burst
(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم
decompose
از هم پاشیدن، تجزیه کردن، متلاشى شدن
dissipate
پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن
disintegrate
خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن