فرهنگ آریان‌پور

هم افتاده - روی -

#۲۰۸٬۳۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

obvolute

روى هم افتاده، منقض شده

۲

overlapping

روى هم افتادن (دولبه چیزى)، اصطکاک داشتن، روى هم افت، روى هم افتادن، اشتراک داشتن