فرهنگ آریان‌پور

هزینه

#۲۰۷٬۸۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

tab

جدول بندى، زائده، صورت حساب، هزینه، برگ، باریکه، حساب، شمارش، باریکه دادن به، نوار زدن به، نشان دار کردن، گلچین کردن

۲

cost

(past: cost ; past participle: cost) ـ هزینه، ارزش، ارزیدن، بها، خرج، قیمت داشتن، ارزش داشتن

۳

toll

باج، باج راه، راهدارى، نواقل، عوارض، تحمل خسارت، تعداد تلفات جنگى، ضایعه، صداى طنین زنگ یا ناقوس، طنین موزون، با صداى ناقوس یا زنگ اعلام کردن، هزینه

۴

outgo

خروج، مخرج، هزینه، عزیمت، جلو زدن

۵

charge

تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه

۶

voucher

سند، مدرک، دستاویز، ضامن، گواه، شاهد، تضمین کننده، شهادت دادن، هزینه voucher age _ dues

۷

expenditure

برآمد، هزینه، خرج، مخارج، صرف، مصرف، پرداخت

۸

disbursement

پرداخت، خرج، هزینه

۹

price

ارزش، قیمت، بها، بها قائل شدن، قیمت گذاشتن price عامیانه‌

۱۰

outgoing

بیرون رونده، صادر شونده