هزینه
#۲۰۷٬۸۹۲
tab
جدول بندى، زائده، صورت حساب، هزینه، برگ، باریکه، حساب، شمارش، باریکه دادن به، نوار زدن به، نشان دار کردن، گلچین کردن
cost
(past: cost ; past participle: cost) ـ هزینه، ارزش، ارزیدن، بها، خرج، قیمت داشتن، ارزش داشتن
toll
باج، باج راه، راهدارى، نواقل، عوارض، تحمل خسارت، تعداد تلفات جنگى، ضایعه، صداى طنین زنگ یا ناقوس، طنین موزون، با صداى ناقوس یا زنگ اعلام کردن، هزینه
outgo
خروج، مخرج، هزینه، عزیمت، جلو زدن
charge
تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه
voucher
سند، مدرک، دستاویز، ضامن، گواه، شاهد، تضمین کننده، شهادت دادن، هزینه voucher age _ dues
expenditure
برآمد، هزینه، خرج، مخارج، صرف، مصرف، پرداخت
disbursement
پرداخت، خرج، هزینه
price
ارزش، قیمت، بها، بها قائل شدن، قیمت گذاشتن price عامیانه
outgoing
بیرون رونده، صادر شونده