واژههای فارسی←هر عضو ترشح کنندهفرهنگ آریانپورهر عضو ترشح کننده#۲۰۷٬۵۲۹شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱glandغده، هر عضو ترشح کننده، دشبل، غده عرقى، حشفه مرد، بظر زنواژههای نزدیک در الفباهر بار یک تخم گذارمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر بامدادمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر برایمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر بعد از ظهرمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر بوته یا میوه خیاری شکلمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر بهانه - به -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر