واژههای فارسی←هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردنفرهنگ آریانپورهر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن#۲۰۷٬۴۹۷شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱commuteتبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردنواژههای نزدیک در الفباهر بار یک تخم گذارمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر بامدادمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر برایمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر بعد از ظهرمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر بوته یا میوه خیاری شکلمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیهر بهانه - به -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر