فرهنگ آریان‌پور

هر دقیقه ای

#۲۰۷٬۴۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

minutely

دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک minute