ایجاد کردن
#۲۰٬۷۲۹
beget
(past: begot, begat ; past participle: begotten) ـ تولید کردن، به وجود آوردن، ایجاد کردن، سبب وجود شدن
cause
سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ
hatch
دریچه، روزنه، نصفه در، روى تخم نشستن (مرغ)، (مجازى) اندیشیدن، پختن، ایجاد کردن، تخم گذاشتن، تخم دادن، جوجه بیرون آمدن، جوجه گیرى، (مجازى) درآمد، نتیجه، خط انداختن، هاشور زدن
create
خلق شدن، آفریدن، ایجاد کردن
coneive
تصور کردن، پنداشتن، آبستن شدن، درک کردن، دیدن، ایجاد کردن
develop
توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن
product
حاصلضرب، فرآورده، محصول، حاصل، بسط دادن، ایجاد کردن
engender
تولید نسل کردن، آبستن شدن (زن)، ایجاد کردن، به وجود آمدن
construct
ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، ساخت
put out
تقلا کردن، منتشر ساختن، ایجاد کردن، تهیه کردن، آشفته کردن، رنجاندن، برانگیختن، از ساحل عازم شدن، خاموش کردن
do
(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین
breed
(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه
build
(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن
effects
اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول effect effectuate
generate
تولید کردن، زائیدن، زادن، احداث کردن، به وجود آوردن، تناسل کردن، حاصل کردن، تولید نیرو کردن
establish
تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن