فرهنگ آریان‌پور

هدایت کردن

#۲۰۷٬۲۴۱

معنی‌های انگلیسی
۱

Lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۲

rede

مشورت، پند، تدبیر، مشورت دادن، حدس زدن، هدایت کردن، واقعه، جریان، وقوع، مصلحت

۳

steer

راندن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، گوساله پروارى، رهبرى، حکومت، اداره کردن

۴

conduct

رفتار، سلوک، هدایت کردن، بردن، اداره کردن

۵

convect

انتقال یافتن (میکرب و غیره)، هدایت کردن

۶

navigate

کشتیرانى کردن، هدایت کردن (هواپیما و غیره)، طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت

۷

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ