فرهنگ آریان‌پور

هدایت‌ کردن (2)

#۲۰۷٬۲۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۲

wave

موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن

۳

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۴

navigate

کشتیرانى کردن، هدایت کردن (هواپیما و غیره)، طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت