فرهنگ آریان‌پور

نیمه نیمه روی هم گذاشتن

#۲۰۶٬۵۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

imbricate

مثل فلس ماهى روى هم چیدن، نیمه نیمه روى هم گذاشتن، روى هم قرار گرفته، فلس فلس، پولک پولک